خرید بک لینک

بزرگتر که می شوی می فهمی
چه نماد بجا و زیرکانه ایست شمع تولد 
یک سال از عمرت را فوت می کنی، دود می شود و به هوا می رود
و در میان شادی و همهمه دیگران
تنها اوست که پا به پای دلت
اشکهایش روی شیرینی کیک می ریزد

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:46

يك سرباز كمتر، فرقي نمي كند اگر قرار باشد، بدون من هم پيروز مي شويد ببخشيد اگر سواره نظام خوبي نبودم لطفاً نگه داريد همينجا پياده مي شوم

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:46

سرپوش بر خرابي حالم گذاشتمهر شب كه چشم بر هم و بر غم گذاشتماين چشمه هاي اشك مگر خشك مي شوندانگار دست بر دل زم زم گذاشتميك عمر با تو ساختم و بي تو سوختمبر زخمهاي سوخته مرهم گذاشتمگفتند "سعي" كن به "صفا" مي رسي، نشدماندم كجاي اين جريان كم گذاشتمرفته است شور و شعر و شعف هرچه داشتمديگر بناي نوحه و ماتم گذاشتمعمري به جستجوي تو كردم هدر، قدمدر هر چهارگوشه عالم گذاشتمآخر براي آنكه خدا قسمتم كنداسم تو را عذاب جهنم گذاشتم

برچسب: نویسنده: آتنا فدایی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 13:46

صفحه بندی